تبليغاتX
تب عشق

تب عشق

عشقولانه جک sms

چکنویس

 

دیگه هیچ نشونه ای / از اونهمه عاشقی نیس

 

جا گذاشتیم همه رو / تو کاغذای چکنویس

 

همه ی خاطره ها / مونده توی دفتر باد

 

با سکوت من و تو / چی به سر قصه می یاد

 

واسه مرگ گلامون / به باغبون پیله نکن

 

خودمون مقصریم / به این و اون پیله نکن

 

با یه خورشید دیگه / می شه جوونه زد ولی

 

من هنوز تورو می خوام / تویی که عشق اولی

 

چرا گریه می کنی / گریه که درمون نمی شه

 

اینطوری تو شبامون / ستاره مهمون نمی شه

 

باید این فاصله رو / عاشقونه خط بزنیم

 

دیکته های غلطو / دونه دونه خط بزنیم

 

حالا که قصه ی ما / رسیده به آخر خط

 

بیا باز شروع کنیم / یه بار دیگه از سر خط


 

نوشته شده توسط حسین در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت


می گی عاشقم شدی خدا کنه

کی دلش میاد با تو بد تا کنه

 

بسکه اون چشمای تو مهربونه

کی دلش میاد تو رو برنجونه

 

کی دلش میاد که تنهات بذاره

کی میتونه بگه دوست نداره

 

توی این شبای بارونی و خیس

کی میتونه بگه دلتنگ تو نیس

 

بسکه چشمای تو پاک و روشنه

کی دلش میاد ازت دل بکنه

 

تو گوشم می گی که عاشق منی

باز داری حرفای شیرین می زنی

 

می گی هر جا که بری باهات میام

می گم هر جور که باشی تو رو می خوام

 

باز منو به اوج رویا می بری

تو که از تموم دنیا بهتری

 

معنی عاشقی رو خوب می دونی

می گی عاشقی رو حرفت می مونی

 

واسه من که عاشقم همین بسه

هر کی عاشقه به عشقش برسه


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه یکم تیر 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت


حواست با منه یا نه

 

حواست با منه یا نه / شنیدی چی بهت گفتم

برای اینکه عاشق شی / دیگه به پات نمی افتم

 

حواست با منه یا نه / من اینجا روبه روت هستم

برای داشتنت ای کاش / غرورم رو نمی شکستم

 

ندونستم که بد می شی / بفهمی من دوستت دارم

حالا هم از خودم هم تو/ هم از این قصه بیزارم

 

ندونستم تو از سنگی / وگرنه دل نمی بستم

دل دریاییمو هرگز/ به این ساحل نمی بستم

 

تو اون نیستی که می خواستم / می دونم اشتباه کردم

که واسه داشتنت هر شب / نشستم هی دعا کردم

 

دعا کردم که عاشق شی / ولی اینو نفهمیدی

بگو این عشق پاکم رو/ با چه معیاری سنجیدی


 

نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت


من زیر باران ایستاده ام

و انتظار تو را میکشم

چتری روی سرم نیست

می خواهم قدمهایت را

با تعداد قطره های باران شماره کنم

تو قبل از پایان باران میرسی

یا باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد؟

مرا که ملالی نیست

حنی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم

نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم

نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است

هر وقت چلچله برایت نغمه دلتنگی خواند

وخواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا

من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت


شعری از : "وحيد پورزارع"

لب تر کنی خیس می شوم در خشکسالی بوسه !....

تمام فنجانهای قهوه دروغ می گفتند تو بر نمی گردی ،

و حالا که خدای من شده ای ،

هر چقدر هم که دعا کنم ،

گوشت به حرفهام بدهکار نیست ،

بی خیال تر از تو این خیابان است که دست در جیب راه می رود ،

دهن کجی می کند ،

نکن خیابان من از تو پا خورده ترم !

تمام مسیر های تکه نان را که به تو می رسیدم گنجشکها خورده اند ،

کفشهام پاشنه می خورند !...

 انتظاری ناقص الحروف را کوچه آبستن است ،

کوچه خواهد مُرد ، تو بر نمی گردی !...

من که چیزی نمی خواهم جز این که بخواهیَم

و پنجره ای که مدام باز و بسته می کردی باز و بسته کنی ،

به دستهات بگو دوباره حادثه بیافریند فاجعه ای بزرگ ، حالا که در دست دیگری ست !..

چقدر این شعر بلند گریه می کند ،می خواهم بخوابم ،و دعا کنم بیدارم کنی ،

عزیزم... صبحانه آماده است ،

بله قربان ..آمدم

 مادر .... نگو که من دیوانه شدم

هرچند فکر می کنم بهتر از این نمی شود برای تمام بچه هایی که سنگم می زنند

 تمام دوستانی که به من می خندند ،مفید باشم !..

چرا هنوز من میز شام می چینم

پیراهنی که تو دوست می داری ، می پوشم

 وقتی بر نمی گردی ،

حق با مادرم بود که از خدا مرا می خواست و من تو را ،

چقدر شبیه من شده

مردی که به تو می آید ،و با تو می رود

و خلاصه می کند همه دوستت دارم را در تختخوابی به وسعت یک من

منی که از شما چیزی نمی خواستم

جز این که گورتان را جای دیگری بکنید !..

این دل دیگر دل نمی شود ،

شاید حق با مادرم بود ..

 

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


حال من خوب است اما...

سلام
حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
،با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ باز نیامدن است
اما تو لااقل
حتی هر وهله
گاهی
هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رؤیا شبیه شمایل شقایق نیست
راستی خبرت بدهم خواب دیده‌ام خانه ای خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه ما می‌گذرد
این باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
نه! نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت می‌نویسم
حال من خوب است

اما تو باور نکن.


 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت موضوع متفرقه | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط حسین در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


در سرای عاطفه

می کند مرا صدا

یک جوان فراتر از

قصه های آشنا

گویدم تو ای سحر

از اسارتم نویس

زخم درد این دلم

زهر تلخ باطنم

گشته ام در این دیار

همنوای درد هجر

آشنای آفتاب

عاشقی ، نصیب من

خسته از غبار زرد

گشته ام نثار شب

در اسارتی که شد

این حصار قامتم

قصه ام شبانه در

این کتاب خود نگار

از جفای این خزان

تا غبار حسرتم

ماند از تو یادگار


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت


دل کوک سروده ی شهریار قنبری

 

دست من وقت نوشتن

شکل اسم تو رو داره

وقت خوندن صورت من

خنده هاتو کم میاره

 

عطر یاسی که تو چیدی

ناز صد باغو خریده

ماه کامل سر سفره

گریه هامو سرکشیده

 

ای تو دل کوک، ای خوش آهنگ

تو شنیدنی ترینی

من پر از هوای غربت

تو هوای سرزمینی

 

زمهریر نارفیقان

خواب آزادی می بینه

هجرت من وسط آب

زورقی بی سرنشینه

 

پیله بستن در دل تو

کار پروانه شدن بود

گرد شعله قد کشیدن

رقص ناب مرد و زن بود

 

با تو باید مثل شبنم

عطر گل ها رو بغل کرد

تلخی فاصله ها رو

پر کندوی عسل کرد

 

تو چه خوشرنگ و عزیزی

مثل یک نت لب گیتار

مثل فکر شعر تازه

حدس یک گل پشت دیوار.

 

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت


نمی شه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره

 

نمی شه این قافله ما رو تو خواب جا بذاره

 

دوس دارم یه دست از آسمون بیاد

 

ما دو تا رو ببره از اینجا و اونور ابر ها بذاره

 

دلامون قرار گذاشتن همیشه با هم باشن

 

رو قرارش نکنه یهو دلت پا بذاره

 

دلم از اون دلای قدیمیه، از اون دلا

 

که می خواد عاشق که شد پا روی دنیا بذاره

 

یه پا مجنونه دلم، به شوق لیلی که می خواد

 

باروبندیلو ببنده سر به صحرا بذاره

 

تو دلت بوسه می خواد، من می دونم

 

اما لبت سر هر جمله دلش می خواد یه اما بذاره

 

بی تو دنیا نمی ارزه، تو با من باش و بذار

 

همه ی دنیا منو همیشه تنها بذاره

 

من می خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم

 

اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت


بزرگترین گالری کدهای جاوا

آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين :  نفر

بازديدها: